فرهاد ميرزا
70
سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى )
اسلامبول روز جمعه دوازدهم شهر شوّال سنهء يك هزار و دويست و نود و دو : شش ساعت از روز گذشته وارد دار السلطنه اسلامبول شديم كه ملاى روم استنبل در مثنوى بسته ، « پيشش افكند اطلسى استنبلى » . سواد شهر استنبل پديدار * تعالى الله زمينى آسمانوار عثمانىها پس از آنكه قسطنطنيه را فتح كردند اسلامبول ناميدند - يعنى اسلام فراوان است - بول بر وزن قل در تركى به معنى فراوان است . در تركى واو علامت ضمه ماقبل است كه تلفظ نمىشود . يا « بل » - با باء موحده مضمومه محرف - همان پل است كه با باء فارسى مضمومه به يونانى شهر است يعنى شهر اسلام . اصل او به تلفظ يونانى ايستينپل است كه « ايس » حرف تعريف است و « تين » حرف اضافه . مثلا يكى از ديگرى مىپرسيد ، كجا بودى ؟ مىگفت : ايستينپل . يعنى فى البلده . و تركها مىگويند : شهرده . در آن وقت قسطنطنينپل - يعنى شهر قسطنطنين - آباد و شهرهاى ديگر نسبت به آنجا قابل نبود از آنجهت مطلقا به اسلامبول شهر مىگفتهاند و ايستينپل به مرور زمان استنبل شده است كه اكنون اسلامبول مىگويند . مثل آنكه ايساغوجى كه كتاب منطق است او را معانى « ما لا يرضى صاحبه » مىكنند كه كليات خمس باشد كه جنس ، فصل ، نوع ، عرض عام و عرض خاص است . حال آنكه هيچ ربط به هم ندارد . ايس حرف تعريف يونان است و آكوژى به معنى « به چيزى درآمدن و داخل شدن » ، ايس آكولوژى يعنى « المقدمه و المدخل » ، چون منطق ، مقدمهء علم حكمت است از آن جهت [ به منطق ] ايس آكولوژى مىگفتهاند و معرب و محرف كرده ايساغوجى گفتهاند . القصه ، بلدة طيبة تاريخ فتح اسلامبول است كه سلطان محمد ثانى 47 به اين جهت ملقب به « فاتح » شد . الحق فتح سترگى و تاريخ بزرگى است . از آن به بعد پايتخت سلاطين عثمانى اسلامبول شد . سلطان محمد ثانى پسر سلطان مراد ثانى است . پادشاه با عزم و حزم بود . پس از سى و يك سال حكمرانى در سنهء هشتصد و هشتاد و شش وفات يافت . در ميان بوغاز از دو طرف آثار برج و باره است كه يكى را « روم ايلى حصارى » و يكى را « آناطولى حصارى » مىگويند كه خيلى تنگ است . سلطان محمد فاتح در آن ميان جسر بسته ، از طرف آناطولى به « روم ايلى » عبور كرده و از آن طرف بر اسلامبول محاصره كرده و فتح كرده است . ديشب پس از آنكه در بغاز كشتى لنگر انداخت باد و طوفان شديد شد . تا ورود [ به ] اسلامبول اين صدمه را داشتيم . كپيتان متصل شكرگزارى مىكرد كه اين طوفان الحمد لله پس از ورود بغاز شد و الا خطر داشتيم . پس از مسافت قليل دم گرانتين كشتى را نگاهداشت و آدم فرستاد اخبار نمود كه در كشتى او ناخوشى نيست و از آنجا استيذان حاصل كرده روانه شد .